که من دلشده این ره نه به خود میپویم

دارم پوست میندازم. دارم پیله ام رو میشکافم که بیرون بیام. کار راحتی نیست. کم هم درد داره. اما پر انرژی و امیدوارانه است. دیگه مطمئنم که دارم از مپنا خداحافظی میکنم. میام بیرون و به کار و زندگی خودم میرسم. کار کودک و کار برای کودکان. موجودات نازنینی که عاشقشون هستم. خرداد ماه برنامه های جدیمون شروع میشه. برنامه اش رو تو سایت میزارم حتما. کلاسهای خیلی خوبی برای مادرها خواهیم داشت و برنامه های بازی برای بچه ها. احساس میکنم این مدت زیادی مردونه زندگی کردم. میدونی مردونه زندگی کردن خوبه ولی برای مردها. مردونه زندگی کردن باعث میشه که خیلی چیزها رو از دست بدی و خیلی لذتها رو نچشی. استقلال داشتن و از نظر مالی وابسته نبودن فرق داره با مردونه زندگی کردن. اینکه از صبح زود تا حداقل 5 و 6 بعد از ظهر بیرون خونه باشی و هر روز و هر روز این تکرار بشه. هر چقدر هم مردونه زندگی کنی بازهم زن خونه ای و مادر با تمام مسئولیتهاش. هرچند که نتونی همه اش رو به خوبی انجام بدی ولی عذاب وجدانش هیچوقت رهات نمیکنه. هرچقدر هم تو کار مردونه ات موفق باشی بازهم تو هستی که باید به امورات بچه رسیدگی کنی. چرا؟ چون قانون طبیعته. هیچ مردی باردار نمیشه و بچه بدنیا نمیاره. هم پسر و هم دختر از وجود تو شکل میگیرن پس مسئولیت سنگینی داری. نخواه که با قوانین طبیعت بجنگی چون که در آخر حتما بازنده ای. قوانین را بپذیر و لذت ببر. موفق بودن با خوشبخت بودن فرق داره. میشه هر دوش را داشت ولی همیشه موفقیت، خوشبختی نمیاره. خوشبختی یعنی اینکه شب که میخواهی بخوابی بتونی با لبخند از روز گذشته یاد کنی و به خواب بری و صبح که بیدار میشی با لبخند به روز تازه سلام کنی. این چیزیه که دنبال میکنم. شاید هم اون اونقدر من رو دنبال کرد که گرفتم. این روزها خوشحالم و امیدوار

اینها چیزهایی هست که من بهش رسیده ام. اصلا قانون صادر نمیکنم و به همه زنها بسطش نمیدم. من نظریه پرداز امور زنان نیستم ولی برای زندگی خودم نظریه دارم. و ممنونم از تمام مشاوران و اساتیدی که کمکم کردند برای رسیدن به این نقطه.

راجع به سوالاتی هم که دوستان عزیز پرسیده بودند معذرت میخوام که پاسخ دادن اینقدر طول کشید ولی من حتما باید جوابها رو با مشاور چک میکردم و به خودم اجازه نمیدم بدون تایید اونها جواب بدم.

  • نیکو عزیزم راجع به اینکه بچه رو برای پیش دبستانی، مهد بگذارید یا دبستان. بهتر اینه که بچه ها رو دیرتر وارد محیطهای خشک و با نظم و مقررات بالا بکنیم. البته اگر بچه ای خودش این علاقه  و آمادگی پذیرش رو داره و محیط اون مدرسه هم خیلی خشک نیست میشه این کار رو کرد. در مورد مهدهایی مثل آوند و بادبادک که خیلی بچه ها آزاد هستند بهتره که یکهو بچه وارد کلاس اول نشه. یعنی از این محیطها وارد پیش دبستانی (جای دیگه) بشه و بعد وارد کلاس اول. البته مدرسه هایی مثل تکریم (دخترانه) و مفید (پسرانه) کاملا بازی محور هستند.
  • دوست نازنینی که راجع به مدرسه های منطقه 1 پرسیده بودید متاسفانه من اطلاعاتی راجع به منطقه 1 ندارم. من فقط مفید منطقه 3 رو میشناسم (مراجعه کردم) که خیلی بچه ها آزادند و اصلا شکل کلاس و مدرسه نیست. فقط یک توصیه دارم و اون هم اینه که قبل از شروع مدرسه حتما حتما حتما به جلسات بازی درمانی ببریدش. خیلی از مشکلات براحتی بدون تجویز دارو رفع خواهد شد.
  • اگر کسی تمایل داره که سی دی های استاد محمود سلطانی رو تهیه کنه با شماره 09199035206 تماس بگیره و سفارش بده. سری کودک متعادل برای همه بچه ها مفیده و مطمئنا مادرهای بچه های بیش فعال میتونن خیلی ازش استفاده کنند.
  • اگر تمایل داشتید با خانم نغمه سیاح منش مشاوره و یا جلسه بازی درمانی داشته باشید با شماره 09199035206 برای تعیین وقت تماس بگیرید.

از تمام دوستانی که این مدت با کامنتها و تماسهای محبت آمیزشان من رو امیدوار کردند بسیار سپاسگزارم.

* مدرسه عشق

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده ی عشق
آفریننده ماست
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیک ، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد – به گمانم -
کوچک و بعید
در پی سودایی ست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز از ایمانش
هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند
مغز ها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
که به جای مغز ، دل ها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا ، کسی بعد از این
باز همواره نگوید:"هرگز"
و به آسانی هم رنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خلقت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم :
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما

شادروان مجتبی کاشانی

این شعر تمام حال و هوای آرزوهای من است.

/ 29 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منصوره مامان نورا

آزاده جان خیلی بهت تبریک می گم و برات خوشحالم ، به خاطر شهامتت ، پشتکارت و عشق پاک و صادقانه ات . برات موفقیت توام با خوشبختی آرزو می کنم دوست خوبم .

فاطمه

سلام ازاده جان موفق باشی در پناه خدا

افلیا

سلام،تبریک می گم. خوشحالم که که رسالتتون و آنچه که واقعاَ دوست دارید در زندگی انجام بدید را پیدا کردید. من هم توی همین راهم، بخش کاریش حله. اما روزگار یک کم بروفق نیست. شاید هم در نهایتش برای رسیدن به هدفم باشه و نابرده رنج گنج میسر نمی شود. آرزوی سلامتی و موفقیتتون را درم.

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم جسارتت شایان تحسینه. موفق باشی.[قلب]

پرین

برای تصمیم جدیدت و راهی که در پیش گرفتی تحسینت می کنم

نندی

خوشحالم تصیمی به این خوبی گرفته ای! خودم گاهی احساس می کنم اون جوری که دلم می خواست زندگی نکرده ام اون وقت وقتی میام یه پست این جوری می خونم احساس می کنم خودمم که دارم زندگیم رو تغییر می دم و همون قدر انرژی می گیرم.

نندی

سال نوت هم مبارک!

نیکو

آزاده جون خیلی بهت تبریک میگم . راستش از تصمیمت خیلی خوشحال شدم .چون خودمم تصمیم مشابهی گرفتم ولی خیلی بهش افتخار نمیکردم الان که پستت رو خوندم افتخار میکنم میخوام خودم رو نیمه وقت کنم . میخوام یه کمی از کار بزنم و مادری کنم و به خودم و خونه زندگیم برسم . البته سختم بود جرات نداشتم یهو کار رو بزارم کنار . الانم اینمدرسه است که داره بهم این جرات رو میده که کمی از همین استقلال مالی و اینا فاصله بگیرم . حالا امیدوارم با درخواستم موافقت بشه . راستش یه مدرسه نزدیک خونه است که هم امکانات خوبی داره هم سخت گیر نیست و شعارشون اینه که براشون از هرچیزی مهمتر نشاط بچه هستش . بهم گفتن شاید اولش لازم باشه دیرتر ببرمش مدرسه و زودتر برم دنبالش تا عادت کنه . یه چیز دیگه هم بگم خیلی خوشم نمیاد از این بازی جدید مدارس در خصوص آزمون گرفتن و مصاحبه با پدر و مادر و روانکاوی کردن و ...... خسته شدم .

وحیده مامان پارسا

تبریک میگم بهتون بخاطر تصمیم به این قشنگی که گرفتید.من هم مدتهاست به این فکرم که ای کاش کاری داشتم که با بچه ها سر و کار داشت.با تجربیاتی که شما دارید حتما هم موفق میشید هم از زندگیتون لذت میبرید و هم از شر زندگی کارمندی همراه با استرس خلاص میشید.و از همه مهمتر محمد علی کیف میکنه.... شاید خیلی ها بگن توی این شرایط کاری چطور از همچین شرکتی بیرون اومدید ولی به نظر من واقعا ارزشش رو داره....امیدوارم مسیر جدید زندگیتون پر از آرامش و شادی باشه.راستی شما توی چه قسمتی برای بچه ها میخواهید فعالیت کنید؟

الهه

منم عاشق بچه هام! همیشه رویای بچگیم این بود که یه مهد کودک داشته باشم. الان اما وبلاگی دارم که سعی می کنم برای مادارن و کوچولوهاشون مفید باشه! من دیشب برای اولین بار وبلاگ و بعد سایت شما رو خوندم اما برام خیلی جالبه. و اینکه دوست دارم تو زمینه کودکان کارهای جدی تر بکنم. اگه دوست داشتین و بهم سر زدین شاید بتونه شروع یه دوستی و حتی همکاری خوب باشه! موفق باشین